محمد رضا واليزاده معجزى

160

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

ديگر برنگشتند و در همان اركان حرب آنها را در يك اطاق مفروش زندانى كردند بدون اينكه از همراهان آنها كسى از اين جريان آگاه باشد . روز سوم يك نفر افسر با چند سرباز به خانه‌هاى آن دو رفته و اثاث البيت را تحت نظر گرفتند . صحبت الله خان پسر كوچك معين السلطنه پيش خزاعى رفت و از افسر مزبور شكايت كرد ؛ خزاعى دستور داد اثاث البيت مضبوطه را رد كردند و ضمنا به صحبت الله خان اجازه داد كه پيش پدرش برود . آن مرحوم چهارده فقره پاكت به عنوان اقوام و دوستان و اشخاص مورد علاقه تحويل پسرش داد . مضمون اين نامه‌ها خداحافظى از دوستان و فاميل و وصيت درباره اموال و بازماندگان آن مرحوم بوده كه سفارش مىكند همه را به مقصد رسانند . مقارن با اين اوقات يك نفر از متنفذين و خيرخواهان بروجرد كه با تيمسار خزاعى دوست و صميمى « 1 » بوده در مقام اصلاح ذات البين برآمده و از خزاعى تقاضا مىكند كه هرطور شده نظر مساعد فرماندهى ارتش را در مورد عفو معين السلطنه جلب سازد و او هم ظاهرا درخواست او به اجابت مقرون مىسازد . همان شخص خزاعى را در آن شب به صرف شام دعوت مىكند و ضمنا از او اجازه مىگيرد كه معين السلطنه هم در آن مجلس شركت كند . موقعى كه در سر سفره مشغول صرف شام مىباشند ، خزاعى انگشترى را از جيب بيرون درآورده به دست معين السلطنه مىدهد و از او مىپرسد كه آيا اين انگشترى را مىشناسى و معين السلطنه مىگويد خير . خزاعى مىگويد : اين همان انگشترى است كه شما آن را در مغز نان پنهان ساخته و براى غلامعلى خان فرستاده‌اى كه از آمدن نزد من خوددارى كند . معين السلطنه در جواب دلايلى اقامه مىكند مبنى براين‌كه او به امنيت و آسايش مردم لرستان علاقه دارد و چون با غلامعلى خان خويشاوندى داشته هرگز صلاح خويشاوند خود را در مخالفت دولت ندانسته و هرگز مشوق او نبوده كه به جاى خدمت به دولت در كوهها متوارى شود . لكن خزاعى دلايل او را نپذيرفت و بالاخره در آن شب خزاعى و معين السلطنه با خوشى و خرمى از هم جدا نشدند و آن مرحوم با پاى خود مجلس را ترك و به زندان رفت . صبح روز 28 شهريور 1304 مردم بروجرد موقعى از خواب بيدار شدند كه كار از كار گذشته و معين السلطنه و شير محمد خان با يازده نفر ديگر از خوانين و معاريف لرستان به دار آويخته

--> ( 1 ) . اصل : صميم .